هوراااااا اولین تجربه ی امیررضا
سلام گل نازم.
هوراااااااااااااااااااااا هورااااااااااااا
امیررضای نازم امروز هوراااااا شده..
آخ جونم مامان فدای پسرش بشه.خیلی عاشقتم خیلییییییییی.
امروز در تاریخ ١٧/١٢/١٣٩٢شنبه ساعت 6:5 دقیقه شما دست منو گرفتی و فرو کردی تو دهنت. و من یه چیزی احساس کردم 
در هفت ماه و بیست و دو روزگیت عزیزم
با هر ترفندی بود دهنتو باز کردم و دیدم یه مروارید خوشگل از دل صدف زده بیرون وااای اینقد شاد شدم که نگو و نپرشس.
بلند اینو برات خوندم و تو هم جیغ خوشحالی سر دادی نفسم:
امیررضا داره یه دندون
قند میخوره از قندون![]()
فرشته ای مهربون
براش آورده دندون![]()
دندون پیشین مرکزی سمت راستت نیش زده بیرون و سمت چپی هم خیلی متورمه مامانیم میگه اونم امروز فردا در میاد
الهی بگردمت که این مدت اینقد صبوری کردی و ناله..خدا رو شکر که دراومد پسر نازم.
خیلی دوست داشتم برات جشن دندونی بگیرم
انشالله دندونات به ترتیب در بیاد و شما هم مراقبشون باشی و مسواک روزی سه بار رو فراموش نکنی
.
آش دندونیت رو هم انشالله به زودی میپزم البته خودم که دست تنها نمیتونم شاید از کسی کمک بگیرم آخه باید زیاد درست کنم نفس.
امیررضا اینو بدون که تموم زندگیمی و بی تو زندگی بی معناست![]()
واقعا پست گذاشتن تو وبلاگت خیلی برام سخت شده آخه تا میشینم پای کامپیوتر میای و میری زیر صندلی و با پرینتر ور میری و گاهی هم با مودم!!!و منم میترسم که سرت به اینور اونور بخوره
خیلی بلا شدی.قبلا از روروئکت میگرفتی و می ایستادی ولی ١٧ اسفند ماه روروئکت نزدیک مبل بود از مبل گرفتی و ایستادی و ٣٠ سانت قدم زدی رفتی جلو و بعد از روروئکت گرفتی و روروئک هم آروم آروم داشت میرفت جلو و تو هم همراه اون قدم میزدی تااینکه سرعت روروئک زیاد شد و تو قدمای گنده برداشتی و بعد هم کم آوردی و دوزانو شدی و نشستی.......عزیزم اینجور مواقع من نزدیک تو می ایستم و نگاهت میکنم ولی دوس دارم خودت انجام بدی وو من دورادور مراقبت باشم.
ماشالله هزار ماشالله قدرتت خیلی زیاده.هزاااار مشالله
بابا محمود هم میگه این فسقلی هم تا یکی دو ماه دیگه خودش راه میره !!!واقعا هم راست میگه منم همین نظرو دارم.همش در حال ضربه خوردنی و منم خیلی ناراحت میشم ولی تا پلک میزنم میبینم ایستادی و از مبل یا دیوار میگیری و بعد از چند قدم میخوری زمین...البته تا این زمین خوردنا نباشه مرد نمیشی پسر!
تو اتاق بودیم و من پوشکتو عوض کردم و رفتم تا دستمو بشورم اومدم میبینم از تخت گرفتی و ایستادی و داری تلاش میکنی تا بری بالای تخت،مثه آدم بزرگا که میخوام از پله های نردبون برن بالا.و البته منم کمکت کردم پاهات گرفتم فرستادمت اون بالا بری تخت جایی که خیلی دوسش داری
فضوووول بدون کمک به این حالت دراومدی

ماشین جدیدت...خیلی جارو برقی رو دوست داری




امروز بعد یه مدتی شما رو گذاشتم رو تختت.خیلی دوست داشتی و جیغ میزدی و قهقهه های بلند.
دور تادورتو بالشت گذاشتم و همه اسباب بازی هاتو ریختم جلوت و رفتم به تمیز کاری خونه.ولی دیدم این کارم خطر ناکه .میخواستی وایستی و منم ترسیدم.گیر داده بودی به این گل ک بابایی به من هدیه داده.آویزونش کردم تا خشگل خشک بشه.(راستی اینجا خودم تو رو ایستاده گذاشتم )

مرحله ب مرحله از ایستادنت:




واااااااااااااااااای خدا.چه دخمل نانازی.الهی قفونش بشم من.


وقتی فهمیدم شما دندون دار شدی و به جمع کباب خورا پیوستی تند تند این ژله رو درست کردم و بردیم خونه باباجون.:




هوراااااا اولین تجربه ی امیررضا
